مفتح !در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.حالا که چی؟مثلا کجا رو فتح میکنی با اثبات بر حق بودنت به بقیه؟قلب آدمی را که در این دنیا بودنش در ثانیه ای بعد تضمینی ندارد؟!اموالی را که از فردی به فرد دیگر منتقل شد و داخل هیچ گوری ضامن صاحبش نشد؟ قدرت و ریاستی را که سالها از آن دیگران بود و آن دیگران هیچ یک با تمسک بدان جاودان نشدند؟رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.و یا نام و رسم و اعتباری را که با یک داستان من در آورد
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

حال من
در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.
فرق داره..

با آنچه در ذهنم بود...
با آنچه یک عمر منتظرش بودم....
و این تفاوت های او هم شکلی معوج از تنهایی من است....
![]()
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
بارشدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.من از تلاطم میان امواج ، از سکوت بعد از رعد، از سرمای بعد از بارش باران ملایم پاییزی حرف میزنم... از باور استواری درخت، از چوب های خورده ی پوکش که منتظر اره های بی رحم انسان هاست... نه... حال زندگی ام بد نیست... زنده بودن بیمار شده...مدتهاست که قلم و رنگ رفته کنج کمد و خاک روی برگه های سفیدم میرقصد، و من هیچ عیبی در این نمیبینم که پنجره های اتاقم را هفته ها باز نکنم...حالا دیگر سبز و سرخ تنها رنگ دنیا نیست، ما به تمنای
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

تو نیستی... و دیگر جهانی نیست
در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.

حال من بی تو گفتنی نیست... نوشتنی هم نیست! سکوت کردنی ست...
در هیاهوی پیچیده ی بادها منتظر معجزه ام... کجا رفتی پسرم؟ چه کسی سوال های مرا جواب خواهد داد؟
آه... چقدر دنیا بيهوده است بعد از تو
![]()
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
زندگیدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید....داشتنی هایی که نداریمو سکوتی که میسازیم و میخواهیمحاصل دسترنج عقل ماست زندگی...و دردها، انوار مقدسی که برما متصل میشوند و مقصود آنها گسترش است و صعود،و زمین زمینه ی تکرار هزارمین بار این داشتنی ها و سکوت ها و دردهارعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.این بار ولی؛ برای ما...
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
یوسف...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است. دیالوگی از پوست شیر حرف حسرتهای عمیق روحم بودآنجا که گفت وقتی فرزندم به دنیا آمد به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که هم اومدنش رو ببینم هم رفتنش رو...دیدم منم همین بودم... وقتی برای اولین بار بغلت کردم، و چشمان زیبای تو پیوندی عجیب با دلم برقرار کرد، حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد روزی کنار گودالی خالی شده از خاک، که قرار بود خونه ی بدن کوچک و نحیف تو باشه، برای آخرین بار بغلت میکنم...و دیگه در آغوشم از پله های خونه نم
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
منجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.یک مادر ! که یکسال قبل در چنین روزی پسرم را زیر خاک پنهان کردم...پسری که تنها ۱۶ ماه داشت... و سرطان تمام حلق و حنجره و دهانش را گرفته بود... ...پیشنهاد یک کار داشتم. از خانم دکتر عزیزی که چند سال قبل در آزمایشگاه با ایشان همکار بودم. در ابتدای راه اندازی یک مرکز آزمایشگاهی تخصصی تازه میخواهند پذیرش را تمام و کمال من آغاز کنم. من... میتوانم آیا؟!... تکه پاره های وجودم را سر هم اگر بتوانم بکنم هم، قطعه ای از من همیشه نیست در ا
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
پسرمدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.عزیز من، پس از یک سال سکوت و اشک و حسرت، حالا شاید بشود از تو حرف زد... تویی که هیچ نگفتی، ولی از درون خفته ی من هزار حرف خاک گرفته برآوردی...قصه ی من و تو داستان پر تاب و تب و پرهیاهویی نیست... من اندر خم کوچه ی خانه نشینی کرونایی ام پس از ازدواج، وقتی که هنوز درگیر چرایی بیرون آمدن از شغلی که به زحمت و تلاش ساخته بودمش و به خیانتی دوستانه! از من ربوده شد، درگیر این بودم که چرا ازدواج؛ این پدیده ی مهم در بلوغ اجتماعی و
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
ادامه ی ناقص جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.جالبه که هرچیزی در ارتباط با تو دست نخورده یا ناقص می مونه پسرم... حتی نوشته های من در مورد تو...گفتم قصه ها دارم برای گفتن... ولی حرفهام در گلو خشک شد،شبیه لب های ترک خورده ی تو دیگه صدایی از برای واژه سازی ندارم...این هم از نوشته ها! شبیه لباسهای تو که هنوز نو هستند... کفشهای کوچکت که نپوشیدی... عروسک ها و اسباب بازی هات... تخت... کالسکه... کریر... صندلی غذا...در روزگار بچه کشی به سر میبریم عزیزم ! در هر کنجی به
برچسب: نویسنده: سام نوری تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07